هفته اول اردیبهشت

هفته اول اردیبهشت

معلوم الحال معلوم الحال 3 اردیبهشت · معلوم الحال ·

۱. بالاخره بعد از یک ماه و نیم قحطی و خشکسالی حقوق گرفتیم؛ هیچ وقت فکر نمی‌کردیم فروردین قراره اینقدر کِش بیاد. دیگه کم کم داشتیم شکافته میشدیم :)

 

۲. یه پیرمرد بی‌سواد اومد بانک و کارت بانک ملیش گذاشت روی باجه‌مون و گفت: اشتباهی ۱۰ میلیون ریختم توی حساب شما. رفتم بانک ملی گفتن باید برم شکایت کنم. من بلد نیستم شکایت کنم نمیتونید پولم بهم برگردونید؟

پروفایل مشتری که پول به حسابش ریخته بود نگاه کردم دیدم زده شغل: پزشک. گفتم: انشاءالله که آدم حسابی هست و پولت بهت برمیگردونه ولی تو هم باید حواست جمع کنی.

به مشتری که زنگ زدم دفعه اول جواب نداد. دفعه دوم یه پسر بچه جواب داد و گفت: مادرم خونه نیست ظهر برمیگرده. 

بهش گفتم: من از طرف بانک تماس می‌گیرم و یه واریزی اشتباهی داشته. اگه مقدور هست به حسابش برگردونید.

پسرش هم گفت که برگشت بهش میگم. مشخص شد شغل مادرش هم پزشک نبود و کارمند اسناد پزشکی بود. ولی خب بازم احتمال برگردوندن پول رو بالا برد.

حدود یک ساعت بعد که توی باجه‌های دیگه مشغول سند زدن بودن و هی تلفن زنگ می‌خورد و کسی به فریادش نمیرسید دستم دراز کردم و گفتم: بله بفرمایید؟ مشخص شد که همسر اون خانمی که واریزی اشتباه انجام دادن قراره از حساب خودش پول رو برگردونه به حساب پیرمرد. شماره کارت بهش دادم و بنده خدا محبت کرد پول رو برگردوند. بعدش هم تماس گرفتم و کلی ازش تشکر کردم که توی این شرایط با وجود متضرر شدن و تقبل هزینه کارمزد پول به حساب این آقا برگردونده. گفتم شرایط خوب نیست وگرنه خوشحال میشدیم برای تفریح و عوض کردن حال و هوا میزبانتون باشیم.

 

۳. بعد از کلی کلنجار رفتن تو بانکهای مختلف بالاخره یه کارت اعتباری گرفتم که بلکه بتونم تلفن همراهم عوض کنم. چی شد؟ دو سه روز سایت دیجی کالای لعنتی قطع شد و بعدش هم آپشن خرید با این کارت ها رو برداشتن. منم کلی اینور اونور گشتم و تهش بیخیالش شدم.

دیشب تصمیم گرفتم برم از یکی از فروشگاه‌های حضوری اینجا یه چیزی بخرم که بعدش بتونم با فروشش به تلفن مد نظر برسم. چه اتفاقی افتاد؟

اول از همه که فروشنده از دیدنمون کلی مشعوف شد و تحویلمون گرفت. اومد چای بریزه فلاسک خالی بود :) اومد آب جوش بذاره اصلا آب نبود :)) خواست شاگردش بفرسته یه چیزی بگیره که گفتم بیخیال خر ما از کره‌گی دم نداشته الکی زحمتش نده D: بعد از انعقاد قرارداد هر چی کارت کشیدیم رمزش غلط بود. امروز رفتم بانک و رمز کارت عوض کردم. از قضا شاگرد اون فروشگاه رو توی بانک دیدم. گفتم: رمز کارت **** ه. 

نیم ساعت بعد پسرک برگشت بانک خودمون و گفت: موجودی صفره. 

واقعا با شنیدن این خبر خزان شدم :'( به کارمند بانک مربوطه زنگ زدم که مرخصی بود و گفت شنبه چک می‌کنم. امیدوارم همه‌چی درست بشه. 

 

۴. امروز که رسیدم بانک متوجه شدم بجز من و یه تحویلدار و معاون شعبه بقیه پیچوندن و نیومدن سر کار. تنهایی کلی چک پاس کردم. بعدش تصمیم گرفتم برم بانکی که توی مورد ۳ بهش اشاره کردم. چون مشتری دو سه تا مشتری داشتن یه گوشه نشستم تا مشتریاشون برن و من بگم برام رمز کارت عوض کنن. یکیشون که داشتن تلفن صحبت می‌کرد وقتی تلفنش تموم شد تا منُ دید گفت به به آقای ... ، بیا داخل اونور نمون. القصه منم رفتم توی عمق خاک دشمن :) ولی چشمتون روز بد نبینه. حسابی ازم کار کشیدن. یکی از مشتریای مشترکمون اونجا بود و خانمه میخواست پول جابجا کنه و شماره کارت مقصد داشت. براش شماره شبا پیدا کردم که پولش رو کامل و سریع بزنه به حساب. بعدش عوض تشکر خانمی فرمودن: اینا تو بانکشون اصلا کار آدم راه نمیندازن.

گفتم: دستتم درد نکنه. الان عمه من بود برات شماره شبای بانک مهر درآورد؟

دوباره یخورده که گذشت گفتن: من همراه بانک میخوام. نسخه آیفونم دارن.

گفتم: قطعا دارن. خیلیم همراه بانکشون نایسه. 

فرمودن: پس برام نصبش کن.

من: باع :-{

القصه بعد از نصب همراه بانک سرکار خانم دیدن کارتشون یکم قدیمی و زشته گفتن کارتشونم عوض کنم که فرآیند نوسازی کارت هم با موفقیت انجام شد و بالاخره موفق شدیم به بیرون از شعبه هدایتش کنیم.

 

* نابودی سرویس بیان و پش بندش ملی شدن اینترنت دل و دماغ نوشتن ازمون گرفته. همچنان دوست دارم برم توی کانال تلگرامم غرام بزنم اما افسوس که وصل شدن به این آسونیا نیست. اگر وصل بشیم هم کسی نیست که گوش شنوایی برای شنیدن فریادهامون داشته باشه. از این رو فعلا توی بله یه اکانت موقت زدم (mrteller@) که بلکه بتونم یه چیزایی بنویسم. هر چند بازم دل و دماغ نوشتن ندارم. اینایی که نوشتمم بزور تونستم از ته و توی حافظم بکشم بیرون. بس که هیچی ننوشتم اتفاقات داره از یادم میره.

خرافات

خرافات

معلوم الحال معلوم الحال 9 فروردین · معلوم الحال ·

چند مدتی هست که به این حرف کاسبا که دشت اولت هر چی باشه تا آخر روز همونجوریه برات اعتقاد پیدا کردم. مثلا اگر روزی با صدور کارت هدیه شروع بشه تا آخرش باید کارت هدیه صادر کنم، اون هم در تعداد بالا!
یا اگر مشتری‌ئی با دعوا و پرخاش بیاد باید اون روز پیه‌ی جنگ اعصاب و روان به جونم بمالم.

برای همین صبح‌ها میگم بذارید خودم اولین سندم صادر کنم و پشت سیستم من سند نزنید؛ اما یکی از همکارای نسبتا مذهبی و معتقدمون معتقده حرف من نشات گرفته از خرافات و اعتقادات قدیمی‌هاست! ببینید دیگ به دیگ میگه روت سیاه 😁

حالا جالب اینجاست که اون روز خودش رفته بود یه مغازه خرید بکنه، مغازه‌دار بهش گفته بود: اگه کارتت همراهت نیست، ده هزار تومنم ته جیبت هست بهم بده باقیش بعدا برام واریز کن. اگه از همین دشت اول من نسیه دادم تا تهش همینجوری باید از جیب بدم.

 

توی اسفند ماه که ماه رمضون بود کارت هدیه بسیار داشتیم و متعاقبش جنگ اعصاب هم فراتر از تصور :))

دیروز که اومدم دیدم همکارم قبل از من کامپیوترم روشن کرده و ۵ تا کارت هدیه صادر کرده. بهش گفتم: چرا صبر نکردی خودم بیام؟ حالا تا آخر وقت باید کارت هدیه بزنم.
با خنده و متلک گفت: ماه رمضون تموم شده؛ تخم کارت هدیه هم همراهش خوردن و تموم شد!
نشون به اون نشون که از یک ساعت بعدش تا ساعت ۱۳:۳۰ من دو تا مشتری در میون یه محموله سنگین کارت هدیه داشتم. 😑 تازه آخر وقتی هم چند نفر اومده بودن که ردشون کردیم رفتن. 😮‍💨

 

امروز خدماتیمون یه دونه چک از باجه برای چکاوک آورد. منم گفتم چون چکاوک سبک‌تر هست و این روزا کمتر چک میارن اول مال این همکارمون ارسال کنم. ۵ دقیقه بعدش، با اینکه هنوز در باز نشده بود، ۸ تا چک دیگه اومد روی میزم برای ارسال 😂 خدا امروز به دادم برسه.
 

شیر پاک خورده

شیر پاک خورده

معلوم الحال معلوم الحال 25 اسفند · معلوم الحال ·

اولین روز حمله آمریکا و اسرائیل من از مرخصی برگشته بودم. یکی از مشتری‌ها آخر وقت که همه رفتن بیرون چند تا کیسه بزرگ پر از پول برای ما آورده بود که بریزیم به حسابش. ما هم با عجله تا حدود ساعت ۳ داشتیم پول‌هاش میشمردیم که به حسابش واریز بکنیم. بهش گفتیم با توجه به شرایط ممکنه بین پولات اسکناس‌های دیگه هم باشن که موقع تفکیک بهت برمیگردونیم. حتی لابلای پول‌هاش درهم و دلار هم پیدا کردیم که بهش پس دادیم. ولی به مورد آنچنانی برنخوردیم.

از روز بعدش هم هجوم بی سابقه مردم به بانک برای دریافت پول نقد شروع شد. توی یکی از این روزها یه پسر به لباس عربی بعد از اینکه کارتش رو گرفت بهم گفت: دارین یک میلیون نقدی بهم بدین؟ منم گفتم از صندوق (همکارم) بپرسین. همکارم اول از همه طبق معمول گفت: ندارم! اما بعدا یک میلیون بهش پرداخت کرد.

امروز همون جوانک اومده بود شعبه و از همکارا میپرسید: رئیس صندوق کیه؟

وقتی اومد پیش من گفت: من اون روز یک میلیون ازتون پول گرفتم. ولی یک میلیون نبوده. یک برگش کم بود و ده هزاری نبود.

من فکر کردم که بسته به جای ۱۰۰ برگ ۹۹ برگ اسکناس داشته. گفتم: برو پیش همکارم و یه ده هزار تومنی ازش بگیر.

بنده خدا مجدد گفت: نه من یک میلیون گرفتم. از یک میلیون بیشتر بوده! اینجا بود که بسته اسکناس رو بهم نشون داد که یک برگ اسکناس ۲۰۰ هزار تومانی بینش بود.

اینجا بود که دوهزاریم افتاد که بنده خدا فهیمده پول بیشتری بهش دادیم و آورده مازادش رو پس بده. منم یک برگ ده هزار تومانی بهش پس دادم و ازش تشکر کردم. معلوم نبود هر کس دیگه‌ای جای اون بود، توی شرایط فعلی چی کار می‌کرد؟ اگه اوضاع مناسب بود شاید یجوری می‌تونستم ازش تقدیر و تشکر کنم.

ایران چک

ایران چک

معلوم الحال معلوم الحال 18 اسفند · معلوم الحال ·

امروز که خزانه برامون پول آورد بر خلاف سایر دفعات، که گونی‌های سنگین پول روی دوش نگهبان‌ها بود، دو تا پاکت سبک توی دست‌هاشون داشتن. وقتی پاکت‌ها باز شد دیدیم کلِخ پولی که برامون آوردن همین چند بسته اسکناس ۲۰۰، ۵۰۰ و ۱ میلیون تومانی هست. هر بسته اسکناس ۲۰۰ هزار تومانی معادل ۲۰ میلیون تومان، هر بسته اسکناس ۵۰۰ هزار تومانی معادل ۵۰ میلیون تومان و هر بسته اسکناس ۱ میلیون تومانی معادل ۱۰۰ میلیون تومان وجه بی ارزش مملکت بود که در قالب ریال یک مبلغ سنگین فضایی به حساب می اومد. هر چند کلشون به اندازه خرید یک عدد ساینای قراضه هم نمیشدن. جالب اینجا بود که ملت برای همین اسکناس‌ها سر و دست میشکوندن. حتی وقتی بقیه بانک‌ها خودروی پول‌رسانی در بانک ما دیده بودن التماس دعا داشتن و میخواستن بهشون یخورده پول بدیم!

منی که رویای دیرینه‌م کلکسیونر شدن بوده، وقتی به بسته ایران چک ۱۰۰ هزار تومانی رسیدم، چون یک بسته‌ش معادل نصف حقوقم بود دور رویاهام رو خط کشیده بودم. اما با دیدن این بسته‌های رنگی اسکناس، هر چند طرح و رنگ و کیفیت چاپشون چنگی به دل نمیزد، دوست داشتم اینقدر پول داشتم که یک بسته از هر کدام را برای خودم نگه می‌داشتم.

با راننده خزانه که صحبت می‌کردیم، به شوخی یا شاید هم جدی گفت: من اگر جای شما بودم یک بسته از این اسکناس‌ها برای خودم برمیداشتم، چون معلوم نیست علاوه بر بقیه زیرساخت‌ها چه بلایی سر بانک‌ها بیارن. بعد از اینکه زیر بارون بدرقه‌شون کردیم که برگردن، بهمون اطلاع دادن که بانک‌های ملی و سپه از دسترس خارج شدن. همین اتفاق باعث شده بود مردم بیشتر به هول و ولا بیفتن. ما هم با بدبختی یجوری که بتونیم هفته آخر اسفند رو مدیریت کنیم، به اون‌هایی که میشناختیم در حد ۵ الی ۱۰ میلیون وجه نقد پرداخت کردیم. 

نکته اعصاب خورد کن امروز اینجا بود بعضیا میومدن از ما پول بگیرن که حتی کارت بانکی ما رو نداشتن و هزار جور اُرد ناشتا به ما میدادن که پولمون اینجوری باشه و اونجوری باشه (به عبارتی: پول پنج و ده هزاری نمی‌خوایم و فقط ایران‌چک می‌خوایم)، وقتی میخواستی بهشون پول بدی (اون هم ایران‌چک) میگفتن از کارت بانک X و Y بردار. بانک بانکه چه فرقی داره؟ :-/

توی خبرها دیدم که یک جا اعلام کردن که علت عدم انتقال وجه بلیت‌های کنسل شده توسط شرکت‌های هواپیمایی بسته بودن بانک‌ها طی این مدت بوده. دروغ محضی که هیچ سندیتی نداره چون خود من بیشتر از بیست روز هست که منتظر عودت وجه بلیتم هستم و میگن دفاتر شرکت‌های هواپیمایی هستن که هنوز باز نشدن. وگرنه بانک‌ها شعب کشیکشون دائما در حال خدمت‌رسانی هستند و شعبه کوچکی مثل شعبه ما توی یه شهر دورافتاده با وجود ناامن بودن اوضاع تمام روزهای هفته مشغول خدمت‌رسانی بودیم. ضمن اینکه این شرکت‌ها پنل‌های مخصوص انتقال وجه و عودت وجود اینترنتی دارن که به راحتی می‌تونن وجوه حاصله رو به مردم برگردونن اما به خاطر مصالح شخصی خودشون حاضر به پس دادن پول مردم نیستن و قصورشون هم گردن ما میندازن!

 

از اونجایی که خیلی از مشتری‌هامون هنوز اسکناس‌های ده میلیون ریالی رو ندیده بودن، توی جدول زیر تصاویرشون رو براتون گذاشتم که چشمشون به دیدنشون عادت بکنه:

ردیفمبلغ اسمیواحد پولی جدید *طرح روی اسکناسطرح پشت اسکناس
۱۵۰۰,۰۰۰ ریال

۵۰

بارگاه امام رضا (ع)

کوه دماوند

۲۱,۰۰۰,۰۰۰ ریال

۱۰۰

بارگاه حضرت معصومه (س)

میدان گازی پارس جنوبی

۳۲,۰۰۰,۰۰۰ ریال

۲۰۰

مسجد جامع اصفهان

چوگان اثر استاد محمود فرشچیان

۴۵,۰۰۰,۰۰۰ ریال

۵۰۰

مسجد آقابزرگ کاشان

آرامگاه فردوسی

۵۱۰,۰۰۰,۰۰۰ ریال

۱۰۰۰

مسجد جامع یزد

ارگ بم

* : مطابق قانون جدید پولی و بانکی، قرار هست چهار صفر از اسکناس‌های ملی حذف بشن.

 

یه سوال:

شما اگه جای سیاست‌مدارهای کلان کشور بودین، از چه طرح‌هایی برای پشت و روی اسکناس‌های رایج کشور استفاده می‌کردین؟

مثلا توی سری جدید ایران‌چک‌های رایج طرح اماکن مقدس مذهبی برای روی اسکناس و اماکن صنعتی، فرهنگی، تاریخی و ... برای پشت اسکناس‌ها انتخاب شدن. یا مثلا در مورد کشور سوریه، بعد سقوط بشار اسد از طرح مرکبات برای اسکناس‌های رایج استفاده شده.

۱۴۰۴/۱۲/۱۸

۱۴۰۴/۱۲/۱۸

معلوم الحال معلوم الحال 18 اسفند · معلوم الحال ·

چند روزی میشه که به بهانه‌های مختلف و به اسم کشیک ویژه روزهای جنگ داریم سر کار می‌ریم. قرار بر این بود که هر شعبه یک یا دو روز در هفته خدمات بده اما در اثر چاپلوسی‌های رئیس ما کل هفته قرعه به نام ما افتاده و به عنوان عضو ثابت کشیک‌ها خودنمایی می‌کنیم.

حالا قسمت خنده‌دار کار اینجاست که باجه ما مجاز به شروع کار نیست اما هر روز ۲ ساعت زودتر از ما سیستم بالا میارن و گند میزنن به محاسبات شعبه مادر، حسابداری منطقه و انفورماتیک!

اوج حماقت این بزرگواران روزی بود که آغاز تعطیلی هفت روزه کشور بود و کل بانک‌ها یکباره تعطیل شدن. ساعت ۷ صبح به من زنگ زدن که ما ساعت ۶ سیستم بالا آوردیم که سند بزنیم و الان با خبر شدیم که رهبر فوت کرده و تعطیلی رسمی هست. چی کار باید بکنیم؟! از بعد اون روز سه بار این خریت محض رو تکرار کردن، در صورتیکه میتونستن راحت برن توی خونه بشینن و دست به هیچ کاری نزنن.

 

یکی دیگه از مصائبمون بی برنامگی مدیران منطقه و کشور هست. هر روز سه چهار بار ساعت کاری رو تغییر میدن و جلو و عقب میکنن. آخرش هم نفهمیدم طبق چه ساعتی باید کارمون شروع و طبق چه ساعتی کارمون تموم بکنیم؟! خدا یه عقلی به اینا و یه پولی به ماها بده :)