چند مدتی هست که به این حرف کاسبا که دشت اولت هر چی باشه تا آخر روز همونجوریه برات اعتقاد پیدا کردم. مثلا اگر روزی با صدور کارت هدیه شروع بشه تا آخرش باید کارت هدیه صادر کنم، اون هم در تعداد بالا!
یا اگر مشتری‌ئی با دعوا و پرخاش بیاد باید اون روز پیه‌ی جنگ اعصاب و روان به جونم بمالم.

برای همین صبح‌ها میگم بذارید خودم اولین سندم صادر کنم و پشت سیستم من سند نزنید؛ اما یکی از همکارای نسبتا مذهبی و معتقدمون معتقده حرف من نشات گرفته از خرافات و اعتقادات قدیمی‌هاست! ببینید دیگ به دیگ میگه روت سیاه 😁

حالا جالب اینجاست که اون روز خودش رفته بود یه مغازه خرید بکنه، مغازه‌دار بهش گفته بود: اگه کارتت همراهت نیست، ده هزار تومنم ته جیبت هست بهم بده باقیش بعدا برام واریز کن. اگه از همین دشت اول من نسیه دادم تا تهش همینجوری باید از جیب بدم.

 

توی اسفند ماه که ماه رمضون بود کارت هدیه بسیار داشتیم و متعاقبش جنگ اعصاب هم فراتر از تصور :))

دیروز که اومدم دیدم همکارم قبل از من کامپیوترم روشن کرده و ۵ تا کارت هدیه صادر کرده. بهش گفتم: چرا صبر نکردی خودم بیام؟ حالا تا آخر وقت باید کارت هدیه بزنم.
با خنده و متلک گفت: ماه رمضون تموم شده؛ تخم کارت هدیه هم همراهش خوردن و تموم شد!
نشون به اون نشون که از یک ساعت بعدش تا ساعت ۱۳:۳۰ من دو تا مشتری در میون یه محموله سنگین کارت هدیه داشتم. 😑 تازه آخر وقتی هم چند نفر اومده بودن که ردشون کردیم رفتن. 😮‍💨

 

امروز خدماتیمون یه دونه چک از باجه برای چکاوک آورد. منم گفتم چون چکاوک سبک‌تر هست و این روزا کمتر چک میارن اول مال این همکارمون ارسال کنم. ۵ دقیقه بعدش، با اینکه هنوز در باز نشده بود، ۸ تا چک دیگه اومد روی میزم برای ارسال 😂 خدا امروز به دادم برسه.