زمزمه‌های حمله به خارگ و بمبارون مکرر پاسگاه‌های مرزی دریایی آشفته‌ترمون کرده.

دردناک اینجاست که‌ هنوز عده‌ای از دشمن انتظار کمک، آزادی و امنیت دارن! خیلی‌هاشون هنوز آتش جنگ به در خونه‌هاشون نرسیده و در خطه سرسبز شمال مشغول عیش و توییت زدن و اینستاگردی هستن. یک عده‌ای هم توی سایر شهرها زیر بمبارون. ولی چشم امیدشون به سگ کله زردخارجیه. 

 

من هیچ وقت سیاسی نبودم و نخواستم‌ سیاسی بنویسم. با این‌حال، این بار قضیه فرق می‌کنه. دشمن نیومده خونه من رو ازم بگیره و آواره‌م کنه. اومده خاکم رو بگیره. کاش اون‌هایی که به دنبال انتقام خون‌های به ناحق‌ریخته‌شده دیروز هستن بفهمن که تقاص اون‌ خون‌ها رو نباید از این خاک و مردمش بگیرن. 

 

 

اینقدر خسته و عصبی هستم که نمی‌دونم چی و چطور بنویسم. 

 

شنبه ۱۴۰۴/۱۲/۲۳

۷:۰۷