اولین روز حمله آمریکا و اسرائیل من از مرخصی برگشته بودم. یکی از مشتری‌ها آخر وقت که همه رفتن بیرون چند تا کیسه بزرگ پر از پول برای ما آورده بود که بریزیم به حسابش. ما هم با عجله تا حدود ساعت ۳ داشتیم پول‌هاش میشمردیم که به حسابش واریز بکنیم. بهش گفتیم با توجه به شرایط ممکنه بین پولات اسکناس‌های دیگه هم باشن که موقع تفکیک بهت برمیگردونیم. حتی لابلای پول‌هاش درهم و دلار هم پیدا کردیم که بهش پس دادیم. ولی به مورد آنچنانی برنخوردیم.

از روز بعدش هم هجوم بی سابقه مردم به بانک برای دریافت پول نقد شروع شد. توی یکی از این روزها یه پسر به لباس عربی بعد از اینکه کارتش رو گرفت بهم گفت: دارین یک میلیون نقدی بهم بدین؟ منم گفتم از صندوق (همکارم) بپرسین. همکارم اول از همه طبق معمول گفت: ندارم! اما بعدا یک میلیون بهش پرداخت کرد.

امروز همون جوانک اومده بود شعبه و از همکارا میپرسید: رئیس صندوق کیه؟

وقتی اومد پیش من گفت: من اون روز یک میلیون ازتون پول گرفتم. ولی یک میلیون نبوده. یک برگش کم بود و ده هزاری نبود.

من فکر کردم که بسته به جای ۱۰۰ برگ ۹۹ برگ اسکناس داشته. گفتم: برو پیش همکارم و یه ده هزار تومنی ازش بگیر.

بنده خدا مجدد گفت: نه من یک میلیون گرفتم. از یک میلیون بیشتر بوده! اینجا بود که بسته اسکناس رو بهم نشون داد که یک برگ اسکناس ۲۰۰ هزار تومانی بینش بود.

اینجا بود که دوهزاریم افتاد که بنده خدا فهیمده پول بیشتری بهش دادیم و آورده مازادش رو پس بده. منم یک برگ ده هزار تومانی بهش پس دادم و ازش تشکر کردم. معلوم نبود هر کس دیگه‌ای جای اون بود، توی شرایط فعلی چی کار می‌کرد؟ اگه اوضاع مناسب بود شاید یجوری می‌تونستم ازش تقدیر و تشکر کنم.