سکانس ۱:

امروز یک نفر بی‌وقفه تلفن میزد و درخواست فعالسازی رمز پویا داشت. بهش گفتم از طیق تلفنش یک بار رمز پویا رو فعال و غیرفعال بکنه تا خطایی که توی همراه بانک میگیره برطرف بشه. بنده خدا بعد از نیم ساعت دوباره تماس گرفت و گفت من اصلا آنتن تلفن همراه ندارم و برام پیامک نمیاد. نمیشه یجوری غیرحضوری برام رمز پویا فعال کنی؟

گفتم: مگه کجا هستی عمو جان؟

- جزیره ... ؛ سکوی نفتی ...

+ اونجا که باید آنتن تلفن همراه ایران فعال باشه.

- دکل تلفن رو زدن. هیچی نداریم. فقط یه تلفن ثابت مونده. بی زحمت یکاری برام بکن. یه نفر ازم طلب داره باید براش پول جابجا کنم. 

+ باشه شماره شبا بفرست من جابجا می‌کنم. 

 

یخورده که باهاش صحبت کردم فهمیدم همکار عموم هست. با هم رفتن جزیره. بعد از یک ماه و نیم مقاومت بالاجبار فرستادنشون که برن سمت جزیره و سکوی نفتی. توی اسفند ماه وقتی کشتی که رفته بود پرسنل تعویض شیفت رو ببره زدن و غرق کردن، دیگه هیچ کس سراغشون نرفته بود. اینا باید میرفتن جایگزین شیفت قبلی میشدن که خیلی بیشتر از سهمیه‌شون جای بقیه ایستاده بودن. بهش گفتم: به حمید سلام برسون.

گفت: کدوم حمید؟

گفتم: مگه تو فامیل منُ بلد نیستی؟ حمید ... عمومه. با هم نیستین مگه؟

بنده خدا کلی تعجب کرد و گفت حتما سلام میرسونم. یخورده که رفتم پایین‌تر تا اطلاعات حسابش رو درست کنم، متوجه شدم آدرس خونشون هم دقیقا بغل خونه مادربزرگم هست. دوباره بهش گفتم: ای بابا، همسایه قدیمی مادربزرگ ما هم که هستی ناصر خان :)

 

سکانس ۲:

نیم ساعت بعد یکی دیگه از همکارهای عموم اومد. بهش گفتم: تو ناصر رو میشناسی؟ گفت:‌آره الان با حمید تو جزیره‌ن. 

گفتم: براش پول جابجا کردم. هر چی زنگ می‌زنم در دسترس نیست.

گفتش: خطاشون رو زدن. تلفن ثابتشون رو بگیر ...

 

بعد از چند بار تلاش و بی جواب موندن گفت احتمالا مخابراتمون هم تخلیه کردن. کسی جز خودشون اونجا نیست!

 

سکانس ۳:

یک ساعت بعد یکی از دوستام که توی یکی از شهرهای حاشیه خلیج فارس پرستاره و اومده مرخصی زنگ زد برم در بانک اقساط معوقش رو پرداخت کنم. وقتی توی ماشینش نشستم و گوشیش رو گرفتم، دیدم با خانمش خوشحال و خندان از ضربات وارد شده دارن میگن و میخندن. لابلای حرفاش در مورد نقاط خطرناکی که ممکنه بزنن، گفت: عموی من ناصر هم توی فلانجا کار میکنه. 

بهش گفتم: دهنت سرویس همین الان داشتم کار اون بنده خدا رو انجام میدادم. الان تو آرزوی مرگ اون بنده خدا رو هم داری؟!...

هیچی نگفتن ... بحث عوض کردن.